نوشته شده توسط : تاجر ایرانی
هفته آخر ارديبهشت خانه شهرياران جوان سميناري برگزار كرد تا به جوان ها ياد بدهد خود اشتغالي يعني چه و از كجا بايد شروع كنند

برای خودت پول جور کن!

« بچه، چرا این قدر الاف می چرخی، خب برو یک کاری پیدا کن..» این جمله برای خیلی از جوان ها چه تحصیلکرده و چه تحصیل نکرده آشناست. تهران ما دارد به سمتی می رود که بیکاری- آن هم از نوع کار دولتی- اپیدمی شده. سرت را بچرخانی فارغ التحصیلاتی را می بینی که از دانشگاه مدرک می گیرند و دربه در دنبال کار می گردند. یک راه دررو این وسط، کارآفرینی و خود اشتغالی خود جوانان است. حالا این جمله قلمبه و سلمبه یعنی چه؟ کارآفرینی جدیدا خیلی بین جوان ها مد شده؛ مخصوصا از وقتی که دیگر شغل دولتی نایاب است و سازمان ها و مراکز دولتی از فشار مشتاقان کارمندی مستاصلند. همه این ها یعنی دستت را باید به زانوی خودت بگیری و بلند شوی . عصا مصا هم در کار نیست!

 این وسط بعضی نهاد ها تصمیم گرفته اند دوره هایی برای آموزش جوان ها در حوزه کارآفرینی برگزار کنند. هفته آخر اردیبهشت خانه شهریاران جوان سمیناری برگزار کرد تا به جوان ها یاد بدهد خود اشتغالی یعنی چه و از کجا باید شروع کنند. این همایش کارگاه های متنوعی داشت و از همه مهم تر، استادان و کارآفرینان نمونه ای که می شد با آن ها گپ زد. این گپ ها بیشتر به درد می خورند. موافقید؟



:: موضوعات مرتبط: راز و رمز های تجارت , ,
:: بازدید از این مطلب : 152
|
امتیاز مطلب : 10
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
تاریخ انتشار : سه شنبه 25 دی 1389 | نظرات ()
نوشته شده توسط : تاجر ایرانی

يک کارآفرين در يک حراجي، گاو صندوقي را که به او گفته شده است، سال‌هاي سال است در آن باز نشده است، مي‌خرد. او به سراغ يک قفل‌ساز مي‌رود و مي‌گويد که صندوق را باز کند. قفل ساز به او مي‌گويد که 40 دلار برايش آب مي‌خورد. پس از توافق شروع به کار مي‌کند، ولي نمي‌تواند گاوصندوق را باز کند، از اين رو به کارآفرين خريدار مي‌گويد که پولش را به دور ريخته است و اين گاو صندوق بازشدني نيست... 
کارآفرين به دنبال قفل‌ساز ديگري مي‌رود. اين يکي قفل‌ساز نگاهي کامل به گاو صندوق مي‌اندازد و سپس نام شرکت سازنده را يادداشت مي‌کند و مي‌رود به سمت ماشينش و پس از مدتي با قلم و مته باز مي‌گردد. يه جا را علامت مي‌زند و سپس شروع به مته‌کاري مي‌کند، نهايتا در گاو صندوق باز مي‌شود.گاو صندوق خالي است و طبيعتا چيزي گير کارآفرين نيامده است. او از قفل‌ساز مي‌پرسد که هزينه چقدر است و قفل‌ساز مي‌گويد صد و بيست دلار. فرياد خريدار بلند مي‌شود که چرا انقدر گران و من ريز صورت‌حساب را مي‌خواهم. قفل‌ساز به ماشين خود بازگشته و بعد از مدتي با يک تکه کاغذ کثيف بازمي‌گردد که روي آن نوشته شده است، هزينه مته‌کاري بيست دلار، هزينه اينکه کجا بايد سوراخ شود صد دلار.اين داستان چندين نکته نهفته دارد. اول اينکه حتما قرار نيست شخص کارآفرين به پول برسد. همان طور که اين گاو صندوق خالي بود، بيزنس شما هم مي‌تواند به سودآوري نرسد و خيلي احمقانه است که فکر کنيد کسي مي‌تواند گارانتي کند که شما موفق مي‌شويد.دوم ارزش راهنماها و مشاوران خبره است. اکثريت کارآفرين‌ها مي‌خواهند لقمه را از راه طولانيش به دور سر بپيچانند، چون حاضر نيستند که هزينه پرداخت کنند ولي در گاوصندوق برايشان باز شود و مدت‌ها براي آنچه که در داخل گاوصندوق خاليست برنامه‌ريزي مي‌کنند و خيال مي‌بافند!در دنياي کارآفريني امروز المان سرعت بخشي در اجراي اهداف بسيار بسيار مهم است چراکه به راحتي مي‌توان ايده شما را کپي کرد و روي آن کار کرد.

  


:: موضوعات مرتبط: راز و رمزهای موفقیت , ,
:: برچسب‌ها: گاو صندوق ,
:: بازدید از این مطلب : 159
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
تاریخ انتشار : سه شنبه 25 دی 1389 | نظرات ()